مسأله اجتماعي از نگاه سه مکتب عمده جامعه شناسي
( ساختي ـ کارکردي ، تضاد ، کنش متقابل نمادين)
مقدمه
پيدايش علم جامعه شناسي حاصل يك سري مشكلات اجتماعي است كه بشر در هر دوره اي از حيات اجتماعي خود با آنها مواجه بوده و از ناحيه آنها آسيب ديده است . بنابراين بشر به منظور ريشه يابي ، حل و يا حداقل كاهش اين مسائل به تفكر در مورد آنها پرداخته و حاصل اين تلاش فكري در واقع علم جامعه شناسي است كه به قول مرتن هدف آن نه افشاگري ، محكوم كردن و نه ايجاد توهم بلكه آشكار ساختن علل مسائل اجتماعي است . مسائل اجتماعي بيشتر از نوع نرم افزاري يعني فکري ، اجتماعي و ساختارياند. بررسي اين نوع مسائل که ازاصلي ترين موانع توسعه و پيامدهاي عقب ماندگي محسوب مي شوند عمدتاً در حوزه علوم اجتماعي قرار ميگيرند ، کساني ميتوانند چنين مسائلي را بهتر مطرح کنند که با ديدگاه هاي علوم اجتماعي آشنايي بيشتري داشته باشد. اين ديدگاه ها شيوه نگرش محققان را به مسائل اجتماعي تعيين و روش ها يا راه هاي شناخت آنها را مشخص مي سازد.(عبدالهي ، 1383 : 18) امروزه جهت بررسي مسائل اجتماعي از منظر اين علم جامعه شناسان به تأسيس حوزه جامعه شناسي مشكلات اجتماعي پرداخته اند كه در اين حوزه چند مكتب عمده جامعه شناختي مورد استفاده قرار گرفته كه هر كدام از زاويه اي وبا روشي خاص به امر مسأله يا مسائل اجتماعي مي پردازند و در اين تحقيق آنها را مورد بررسي قرار داده ايم.
كليد واژه ها
مسأله اجتماعي،هنجــار(norm )،نظريه بي هنجاري،ساخـت(structure )،ازخـودبيگانگي، كاركرد(function ) جامعـه شناسي خرد، تضــاد، جامعـه شناسي كلان ،كنـش متقابـل نمادين، ارزش ،كاركرد پنهـان، نمــاد (symbol ) كاركرد آشـكار، پايــگـاه( status ) ،تئـوري برچسب ،گروه اجتـماعي ،نـقش(role )، بينش جامعـه شنــاختي (social imagination )
 اهدف تحقيق
اين تحقيق داراي يك هدف كلي و چند هدف جزئي است .
هدف كلي :
ـ بررسي مكاتب نظري جامعه شناختي جهت مطالعه مسائل اجتماعي
اهداف جزئي :
ـ فراهم كردن زمينه تئوريكي منسجم دربررسي مسائل اجتماعي .
ـ تـوسعــه بــينش جامعه شناختي نسبت به مسائــل اجتماعي يعني درک تاريخ و جامعه و سرگذشت فردي و روابط ميان آن ها . (ميلز ، 1370 : 20 )
ـ فراهم كردن مجال ارزيابي طرز تلقي و اعتقادات شخصي در مورد مسائل اجتماعي .
ـ تأكيد بر بعد انساني مسائل اجتماعي (بررسي تجارب فردي )
ضرورت بررسي تئوريك مسأله اجتماعي
نظريه در جامعه شناسي داراي فوايد و كاربردهاي متعددي است كه با توجه به آنها به كارگيري نظريه درباره مسأله اجتماعي ضروري مي نمايد.نظريه اين امكان را فراهم مي كند تا از جامعه را از ديدگاههاي متفاوت مورد بررسي قرار دهيم و در تبيين و پيش بيني جهان اجتماعي كه در آن زندگي مي كنيم به ما كمك مي كند. در پس نظريه است كه اطلاعات و ارقام حاصل از تحقيق معنا و مفهوم پيدا مي كنند و در حقيقت عامل ارتباط دهنده مفاهيم، اطلاعات و ارقام مي باشد . محقق را ياري مي كند تا نوع ابزار كار خود را انتخاب و به پيش بيني و تبيين درخصوص موضوع تـحقيق بــپردازد بنـابراين هيچ علمي به دنبـال بررسي همه ابعــاد يك مـوضـوع همچون جرم ، بزهكاري ،. خودكشي و... نيست بلكه تنها ساختــار ، فرايند وابعــاد خاص پديده ها رابا بهره گيري از نظريه ها وروشهاي خاصي مـورد مطالعه قرار مي دهد وبــدون دارا بودن يك موضع تئوريك درباره ي مسأله اجتماعي تقريباً نمي توان به نتيجه اي علمي دست يافت .
تعريف مسأله اجتماعي
تعريفي مطلق ، پايدار و فراگير درباره مسأله اجتماعي وجود ندارد چرا كه امور اجتماعي كه در اطراف ماوجود دارند ممكن است از طرف بعضي از افراد و گروهها وسازمانها مسأله دار تلقي شوند ولي مشكل اجتماعي قلمداد نشوند بنابراين هر نوع تلقي از مسأله اجتماعي و همچنين تعريف آن بر اساس زمان ، مكان و موقعيت يا وضـعيتهاي خاص ، متــغير است البته اين تغيير پذيري و نسبيت مسائل اجتماعي نافي قانونمندي هاي حاکم بر فرايند پيدايش و تحول آنها نيست (عبداللهي،1381 :19). جامعه شناسان براي تـعريف مسأله اجتماعي معيارهايي مطرح كرده اند كه عبارتند از :
1 ) اختلاف ميان معيارهاي اجتماعي و واقعيت اجتماعي 2) منشاءاجتماعي داشتن مسأله اجتماعي ( مرتون ، 1376 :19). 2)موقعيت (شرايط) غير مطلوب 4) قضاوت اكثريت مردم 5) امکان تغيير و کنترل مسأله اجتماعي 6 ) اشتباه ، مشکل زا ، شايع و قابل تغيير بودن مسأله اجتماعي ( لوزيک ، 1383 : 25). 7) اثر مستقيم و غير مستقيم داشتن 8 ) واقعي بودن
هر چند متناسب با اين معيارها ارائه تعريفي جامع از مسأله اجتماعي بعيد به نظر مي رسد ضمن اينكه بايد توجه داشت هرچند مسائل اجتماعي اشكال مختلفي به خود مي گيرند اما همه اين اشكال در دو عنصر مهم مشتركند : يكي وضعيت اجتماعي عيني( objective ) و ديگري تفسير ذهني ( subjective ) از آن وضعيت اجتماعي است . منظور از عينيت واقعي بودن ، مشهود بودن و قابليت اندازه گيري داشتن است ( لوزيک ، 1383 : 26 ) و به شرايط اجتماعي اشاره دارد كه ما از طريق رسانه ها يا از طريق تجارب روزانه خود و ساير طُرق از آن وضعيت آگاه مي شويم . همچون افرادي كه فاقد مسكن هستند يا دختراني كه از خانه فرار كرده و يا افرادي كه دست به خود كشي مي زنند . اما عنصر ذهني مسأله اجتماعي به باورها و اعتقاداتي اشاره دارد كه يك وضعيت اجتماعي ويژه (خاص) رابراي جامعه يا بخشي از جامعه خطرناك مي داند و خواهان تغيير و يا اصلاح آن وضعيت مي باشد. اين همان ديدگاه سازه گرايانه ( construction ) است که با مسائل اجتماعي بعنوان ادراکات و معاني ذهني سرو کار دارد و آن را عبارت از شرايطي مي داند که مشکل زا شناخته شده و نياز به تغيير دارد . (لوزيک ، 1383 : 33) بنابراين همانطور كه قبلاً اشاره شد وضعيت هايي ( همچون فقر و نژادگرايي نهادي) که باعث رنجش فيزيکي و رواني بخش هايي از جامعه ميشود ( eitzen,1992 : 3 ) اين وضعيتها در صورتي مسأله تلقي مي شوند كه حداقل بخشي از جامعه معتقد به اين باشند كه اين وضعيت ها كيفيت زندگي آنها را كاهش داده است . در نتيجه از طريق تركيب عناصر ذهني و عيني به اين تعريف از مسأله اجتماعي مي رسيم كه مسأله اجتماعي به وضعيت اجتماعي گفته مي شود كه بخشي از جامعه آن را به نحو عيني يا ذهني در تعارض با ارزشها دانسته و براي اعضاي جامعه مضر و خطرناك قلمداد كرده بنابراين به شكل سازمان يافته يا سازمان نايافته خواهان تغيير و اصلاح آن وضعيت اجتماعي باشند .ادامه دارد...
|
*********
**********
|
|